..>روایت> >نویسنده">نویسنده /تولید/روایت > کننده >و/با>نظام >فوق > تدوین /نویسنده نخست..>
http://www.bultannews.com/fa/news/545180/ماجرای-جالب-پرفسور-جمشید-و-مریم-میرزاخان
دکتر مصباح الهدی باقری در مقاله ای نوشت:
مریم میرزاخانی، دو سال از جمشید کوچکتر است. او در دبیرستان فرزانگان تهران(استعدادهای درخشان یا همان تیزهوشان)، دیپلم گرفت و...
گروه اجتماعی:دکتر مصباح الهدی باقری در مقاله زیر به ماجرای پروفسور جمشید درخشان که همxadاکنون استاد دانشگاه آکسفورد است و مریم میرزاخانی نابغه ریاضی ایران پرداخته و آورده است: جدای از این حاشیه، متنی است که نباید فراموش کرد. البته این متن در جاهایی بدان اشاره گردیده، اما بیشتر جنبه سیاسی داشت تا جنبه واکاوی و ریشهxadیابی و آن عبارت بود از: مهاجرت نخبگان یا فرار مغزها”. چرا “مریمxadها و قبل از آن جمشیدها مهاجرت میxadکنند؟ و چرا بعد از مهاجرت دیگر بر نمیxadگردند؟
به گزارش بولتن نیوز، متن این مقاله که در سایت نوآفرین، هسته مطالعات نوآوری و فناوری نیز منتشر شده، به شرح زیر است:
مدتی پیش، مریم میرزاخانی نابغه ریاضی ایرانی، بعد از مدتxadها مبارزه با بیماری سرطان، جان خود را به جان آفرین تسلیم کرد. خبر درگذشت وی صدر اخبار رسانهxadهای مکتوب و مجازی ایران و از اهم اخبار دنیا قرار گرفت.
شاید مهمترین دلیل آن، دریافت معتبرترین جایزه ریاضی دنیا- فیلدز- است که هر چهار سال یکبار به ریاضیxadدانان زیر 40 سال اعطاء میxadشود که در آخرین نوبت، این جایزه سهم ایشان شد. مهمترین حاشیهxadای هم که بر درگذشت وی، اخبار رسانهxadهای غیر رسمی و اجتماعی را جهت میداد، موضوع حجاب ایشان بود که مساله دوگان حجاب- دینداری را دوباره و این بار نه از سوی یک سلبریتی هنرمند، بلکه از طرف یک سلبریتی دانشمند، طرح مینمود که البته این موضوع در حوصله این مقال نیست.
جدای از این حاشیه، متنی است که نباید فراموش کرد. البته این متن در جاهایی بدان اشاره گردیده، اما بیشتر جنبه سیاسی داشت تا جنبه واکاوی و ریشهxadیابی و آن عبارت بود از: “مهاجرت نخبگان یا فرار مغزها”. چرا “مریمxad”ها و قبل از آن “جمشید”ها مهاجرت میxadکنند؟ و چرا بعد از مهاجرت دیگر بر نمیxadگردند؟ منظورم از جمشید، پروفسور جمشید درخشان است که سالxadها زودتر از این مرحوم مهاجرت کرد و همxadاکنون استاد دانشگاه آکسفورد است. یک گشت و گذار ساده روی زندگی علمی این نخبگان قبل از مهاجرت کلید کشف این مهم میxadتواند باشد:
جمشید، در سال دوم دبیرستان تحصیل میxadکند ولی درسxadهای مدرسه کفایتش نمیxadکند. جدای از درس، کل غزلهای حضرت حافظ و مثنوی معنوی مولانا را از بر است و علاقهمندیهای دیگری را در نبوغ نابش بروز داده است. به هر صورت مدرسه را رها میxadکند و فقط برای امتحان ثلث سوم (آن هم به اصرار پدر) به مدرسه میxadرود. بعد از اتمام جنگ و آماده شدن شرایط برگزاری همایشxadها و کنفرانسxadهای علمی بینxadالمللی، یک کنفرانس ریاضی در کشورمان برگزار میxadشود. جمشید با برخی از شاگردان پدرش در این کنفرانس شرکت میxadکند. یکی از اساتید درجه یک ریاضی دنیا(پروفسور مکینتایر)، در یکی از بحثxadهای جمعی به نبوغ فوقxadالعاده او پی میxadبرد و به سرعت تصمیم میگیرد و او را به آمریکا دعوت میxadکند. بعد از تحقیق و بررسی، جمشید، رفتن به انگلستان را ترجیح میxadدهد و پروفسور مکینتایر، با ارتباط با دانشگاه آکسفورد، زمینه پذیرش وی را مهیا میxadکند. او وارد دانشگاه میxadشود و به واسطه معرفی استاد، اولین و تنها دانشجویی میxadشود که بدون دیپلم، لیسانس و فوقxadلیسانس، وارد مقطع دکتری میxadشود…
مریم میرزاخانی، دو سال از جمشید کوچکتر است. او در دبیرستان فرزانگان تهران(استعدادهای درخشان یا همان تیزهوشان)، دیپلم گرفت و به عنوان اولین دختر ایرانی در المپیاد ریاضی دانشxadآموزی اول شد و دو سال پیدرپی در المپیاد ریاضی جهانی مدال طلا گرفت. او، سپس در دانشگاه شریف لیسانس گرفت و به خارج از کشور مهاجرت کرد. نهایتاً در 28 سالگی دکتری ریاضی محض خود را از دانشگاه هاروارد دریافت کرد. وی سپس به عنوان استاد تمام در دانشگاه استنفورد، جذب شد …
آنچه که در همین مختصر دیده و خوانده شد و فضای پیرامونی آن، مؤید چند مطلب است.
- استاد؛ فراتر از محدودهها
استاد دانشگاه، شخصیت علمی و مستقلی دارد که بالاتر از همه نظامات مرسوم و معمول، میxadتواند اداره آموزشی را تحت تأثیر ایده و خواست خود قرار دهد. در حقیقت، افراد برجسته در دانشگاه به مرحلهxadای میرسند که میxadتوانند بسیار تأثیرگذار در جذب، هدایت آموزشی و پژوهشی دانشجو، رد یا قبول و … نقش ایفا نمایند.
جمشید درخشان را یک استاد شناسایی کرد، بین او و دانشگاه رابط شد، او را معرفی کرد و طوری کار را پیش برد که برای اولین و تا امروز آخرین بار یک نفر دفعتاً وارد مقطع دکتری دانشگاه آکسفورد شد. در همین زمان، اگر جمشید در ایران میماند، باید دیپلمش را میxadگرفت، کنکور میxadداد و وارد مقطع لیسانس میxadشد.

برای مریم میرزاخانی هم تا آن وقت که در ایران بود، دو مدال طلای بیxadرقیب المپیاد ریاضی، تنها او را از سد کنکور نجات داد. ولی در دانشگاه کل واحدها را به همان شیوهxadای که به همه عرضه میشد، اخذ کرد و گذراند. در حالی که بعد از لیسانس و مهاجرت ،در عرض 5 سال(!!) فوق لیسانس و دکتریاش را در دانشگاه هاروارد گذراند و سپس با معرفی استاد راهنمایش، به عنوان استاد تمام(و نه استادیار پایه 1) در دانشگاه استنفورد جذب شد.
این قدر نقش استاد در تعیین تکلیف دانشجو بارز و بالاست که استاد دکتر مسعود درخشان پدر جمشید در یکی از جلسات با اعضای مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام اشاره داشتند :”هنوز بعد از سی و اندی سال ارتباط علمی با دانشگاهxadهای غرب، از این حجم نقش برای یک استاد در دانشگاه متحیرم؛ طوریxadکه با یک نوشته میxadتواند قواعد و بوروکراسیxadهای سفت و سخت سیاسی و حتی امنیتی را تحتxadالشعاع نظر خود قرار دهد.”
البته تمام افرادی که در دانشگاهxadهای غرب تدریس میxadکنند، این اختیارات را ندارند، ولی مهم این است که این دایره را تنگ و بسته و بوروکراتیک نکردهxadاند. بلکه اجازه دادهxadاند عدهxadای استاد ممتاز با توجه به احاطه و اشرافxadشان، کاری که میxadدانند درست است انجام دهند و نظر خود را بالاتر از هر قاعده و ضابطهای اعمال نمایند.
مهمxadترین دلیل این امر هم این است که نیروی انسانی کلید غیرقابل جایگزین پیشرفت است، لذا آنها جایی از دایره حلقه را که امکان شناسایی، جذب، هدایت و رشد علمی نیروی انسانی با قابلیت را دارد، آزاد گذاشته تا هر آنچه صلاح میxadداند، انجام دهد. جمشید در جایی میxadگفت: “به من میxadگویند، آنچه که دوست داری انجام بده و ما برای تو محدودیتی نداریم.” جالب اینکه برخی از کارهای علمی جمشید در مرز دانش است و هیچ استادی هم نمیxadتواند آن را رصد کند.
یکی از دوستان نخبه که در دانشگاه تولوز فرانسه تحصیل میکرد، میxadگفت: ” اگر من روزهای شنبه که تعطیل است تا ساعت ده شب در دانشگاه باشم، استاد راهنمای رسالهxadام تا ساعت یازده در دانشگاه میxadماند. تازه، این شخص، فقط مسئول هدایت علمی من در این پژوهش است و هیچ کار تحقیقی دیگری را رهبری نمیxadکند.”
لذا، آنچه به عنوان بوروکراسی دانشگاهی وجود دارد فقط برای طیف متوسط دانشجویان است که از جهت نظریه رهبری وضعی هرسی و بلانچارد، از جهت توان یا تمایل کمبودهایی دارند که نظام دانشگاه، سعی میxadکند با قواعدی آن را- حداقل- به صورت مصنوعی ترمیم کند. مگر نه، برای دانشجوی نخبه، بسیاری از این قواعد، قابل مبادله و کم و زیاد شدن است. البته روزهایی مثل open day هم فضای بازتری برای از بین بردن ضرب بوروکراسی است.
- ماندگاری نخبگان
افراد نخبه در اولین فرصت بعد از دانشxadآموختگی، به سرعت به عنوان استاد جذب میxadگردند. در حقیفت، بخشی از فرایند رشد و تأمین نیاز و رضایتمندی فرد نخبه در طراحی نظام علمی غرب، با شاگردپروری ادامه میxadیابد. تلاش جدی در دانشگاهxadهای غربی این است که افراد نخبه و با قابلیت را، “شاگردپرور” تربیت نمایند. در این الگو، سه اتفاق میxadافتد:
اول اینکه) شاگردانی زیر نظر استاد تکثیر میxadشوند و میxadتوان برای بیxadبهره نبودن و ابتر نبودن جریان تولید علم، بهرهxadبرداری مناسبی از نخبگان نمود،
دوم اینکه) بسیاری از نیازهای عاطفی و حتی علمی فرد در شاگردپروری و ارتباط با شاگردان و دانشجویان مرتفع میxadشود،
و سوم) به تطابق و سازگاری بیشتر فرد با جامعه جدید و ماندگاری نخبه کمک میxadشود.
هم مریم و هم جمشید در ادامه مسیر علمیxadشان بعد از دانشxadآموختگی این راه را طی کردند.
- فرار از شکل
در فضای علمی نخبگان در غرب، بوروکراسی علمی بعد از دوره استادی نیز، کاربرد آنچنانی ندارد. به این نوشته در خصوص خانم میرزاخانی توجه کنید:
“مریم میرزاخانی را در سایت webofknowledge جستجو کردم. با کمال تعجب فقط 10 مقاله از ایشان دیدم. از این تعداد، 5 مقاله قبل از پروفسوری تا سال 2008 و 5 مقاله هم در 9 سالی است که به درجه استادی رسیده است. سپس گزارش ارجاع(citation report) را دیدم، با کمال تعجب پروفایلی را میxadبینم در حد یک استادیار معمولی در دانشگاهxadهای ایران است. حتی دانشجویان بسیاری هم در ایران هستند که خیلی بالاتر از مریم میرزاخانی هستند. با این تعداد اندک مقاله و ارجاع میxadگویند یک نابغه ریاضی؟ حتماً اشکالی در کار است …”

البته این دو جمله انتهایی را نویسنده بخاطر طعنه و کنایه به نظام ارتقاء در سیستم دانشگاهی خودمان بکار برده است. ولی همانطور که خواندید، این یک ماجرای واقعی است. فرآیند ارتقاء در آموزش عالی ایران گرفتار چنبرهxadهای سنتی بوروکراسی شده است و بجای”مسیر بودن”، خودش “هدف” شده است. حجم قاعده و قانونی که برای ارتقاء در نظام آموزش عالی تدوین و تنظیم شده است، از طنزها و عجایب روزگار است که دیگر جدی شده و کمتر کسی به خود جرأت نزدیک شدن به آن را میدهد. لذا بهترین استادها، تا خود را وارد این بوروکراسی نکنند، اصلاً دیده نمیxadشوند.
مثلاً، تا چندی پیش استاد گرانقدر دکتر پاکتچی، استادیاری بودند که اغلب شاگردانxadشان در مراتب بالاتر(دانشیاری و استاد تمامی) قرار گرفتهxadاند و همه، اعتقاد دارند، دکتر در غایت مسیر متعارف استادی قرار دارد، ولی نظام آموزش عالی، فقط زبان بوروکراسیxadهای خلق شده خود را میxadفهمد، لذا ایشان را بیش از بیست سال! استادیار میxadخواند.
- قالبهای پژوهش
قالبxadهای پژوهش متعدد و درجهxadبندی گرنتxadهای پژوهشی در نظام آموزش عالی به ماندگاری استاد و در مرکز و محور اثر بودنش کمک شایانی میxadکند. مثلاً آکادمی سلطنتی(Royal Academy) در انگلیس، با تعریف فرایند نخبهxadگزینی در بین اساتید و اعطای گرنتxadهای پژوهشی سنگین، طی دو سال، اساتید قابل را به فعلیت علمی و پژوهشی میxadرساند. نهادهای پژوهشی هم در قالب قطب، انجمن، پارک و … نوع دیگری از این درگیری و تعادل عناصر موثر در یک حوزه یا حوزهxadهای علمی را رقم میxadزند. هر دوی این ساختxadها ،قدمت کمی در ساختار زیر نظام پژوهش نظام آموزش عالی کشورمان دارد. ضمن این که بعضاً به جای جریانxadدهی علمی و مطالعاتی و پژوهش در این ساختارها، غلبه نگاه سیاسی در این محملxadها، ساختی غیرواقعی و غیرموثر از لحاظ علمی فراهم آورده و نوعی انحطاط و انحراف را سبب گردیده است.
- فرایندهای جامع، کامل و شامل نخبهپروری
در نظامات پیشرفته غربی تلاش شده است که حداقل دانشگاهxadهای سطح اول که با معیارهای کیفیت دانشxadآموختگان، اساتید راقی، تعدد نهادها و قالبxadهای پژوهشی و علمی و … شناخته میxadشوند، فارغ از بوروکراسیxadهای مرسوم، به طراحی نظام جذب، ارتقاء و بکارگیری نخبگان میxadپردازند و سعی میxadکنند در تعاملی نفر به نفر، نسبت به تأمین نیازهای علمی و فراعلمی آنها پرداخته و با جهتxadدهی مناسب، ایجاد ارتباطات مؤثر علمی، استقرار در نهادهای کارا و سایر راهکارها، ماندگاری فرد نخبه را تضمین کنند.
در نظامات غیرپیشرفته، طراحی فرایندهای چندسطحی برای ورودیxadهای مختلف را نوعی بینظمی و بیعدالتی فهم میxadکنند. لذا فرایندها برای سطح ورودیxadهای متوسط و حتی پائینxadتر طراحی میxadشوند. و کمتر فرایندهای خاص نخبگانی ایجاد میxadشوند. در سالxadهای اخیر، در آموزش عالی کشورمان، طراحیxadهای جدیدی صورت گرفته که البته متناسب با نوپا بودن این گونه طراحیها، همچنان نوعی بوروکراسی(از جنس ممتاز) بر اینxadگونه مخاطبین هدف حکومت میxadکند که البته با عارضهxadیابی، امکان اصلاح وجود دارد.
- فضای نوآوری
رشد نخبگی در فضای آزاد و در عین حال نوآورانه اتفاق میxadافتد. به عبارت دیگر، تریبت آموزشی و علمی افراد اگر همراه با فعلیت بخشی به جریانxadهای خلاقانه باشد، زمینهxadساز شکوفایی استعدادها میxadگردد. این موضوع در دورهxadهای آموزش عالی، اگر همراه با سیاستگذاری مؤثر در حوزه مدیریت جریان نوآوری باشد، نوآوران را تا حد زیادی راضی و ماندگار میxadکند.
در حقیقت نخبگان به فضای نوآورانه برای بروز و ظهور استعدادهای خود سخت نیازمندند و در تعاطی افکار نوآورانه، اتفاقxadهای خوبی برای جریان نوآوری میافتد. در کشورهای پیشرفته، نگاه مدرن به موضوع نوآوری، آن را از پدیدهxadای تصادفی به موضوعی قابل مدیریت و برنامهxadریزی، تبدیل کرده، لذا نخبگان در این کشورها، در مرز دانش و دانستهxadها، به استفاده حداکثری از خلاقیت، اجرای نوآوری و ایجاد تغییر و تحول در ساختxadها، ساختارها و رفتارها موفق میگردند.
مریم و جمشید، هر دو از یک نظام آموزشی بسته، به یک نظام نوآوریمحور وارد شدند و هر آنچه برای شکوفایی استعدادها لازم نداشتند، به نوعی برایxadشان فراهم بود.
نکته مهم، دسترسی به قطبxadهای مرجع علمی و پژوهش است که از اساتید مرجع و تراز اول رشتهxadهای مختلف تشکیل میشود. کشورهای پیشرفته تلاش دارند که با تشکیل این قطبxadها، که با دعوت اساتید درجه یک و تهیه و تدارک امکانات مطلوب، انجام میxadگیرد، بستری برای مرجعیت و مرزنشینی در حوزه دانشی خاص فراهم کنند. این قطبxadها، خود موتور محرکی برای نخبگان در فهم و تفهم نوآوریxadهای علمی است. در حقیقت، زبان مشترکی برای بروز نخبگی نخبگان در این قطبxadها فراهم میxadشود.این قطبxadها، یکی از مهمxadترین مراجع زنجیره نوآوری محسوب میxadشود.
- ارتباط سیستماتیک نظر و عمل
همچنین است ایجاد ارتباطی سیستماتیک و طبیعی بین حوزهxadهای دانشی و عملیاتی(دانشگاه و صنعت) و نشست آن در لایههای اصلی فرایندهای آموزش نظامxadهای پیشرفته، که سبب میxadشود که مسئلهxadای عقیم و بیحاصل که فاقد کاربرد بیرونی است، کمتر مطرح میxadشود. در حقیقت تراوش مسئلهxadها از جریانی زنده بهرهxadمند است که در ادبیات دینی به آن علم نافع میگوئیم.
در اینگونه نظامات، عمده مراکز تحقیقاتی وابسته به مؤسسات آموزش عالی هستند که از طریق ارتباط نظامxadمند با محیط بیرونی، مسائل را به حوزه پژوهشxadهای رسمی(مراکز تحقیقاتی) آورده و از آنجا به حوزهxadهای آموزشی همسایه و همپایه جریان میxadیابد(= از طریق اساتید مشترک در مراکز تحقیقاتی و آموزشی) و دانشجو کاملاً بعد از دریافت مبانی و پایهxadهای آموزشی، با مسایل واقعی روبرو میxadگردد.
البته، همه اینها از فرایند سیاستگذاری جامعی نقش و نشأت میxadگیرد که مثلاً در آن، ارجاع مسائل به مؤسسات تحقیقاتی، برای شرکتxadهای دولتی امری ضروری و برای شرکتxadهای خصوصی دارای منافعی مانند معافیت مالیاتی یا کسر آن را در پی دارد.
جمعxadبندی:
نخبگی و نخبگان مثل همه فرصتxadهای دیگر، اگر به درستی استفاده نشود، موجبات تهدید را فراهم میآورد. سادهxadترین و در عین حال پراشتباهxadترین راه استفاده از نخبگان، طراحی فرایندهای موازی یا ویژهxadگرا است. اما بهترین راه، طراحی فرایندهایی درون نظام عادی اما چندسطحی است که علاوه بر اینکه نخبگان مسیر متمایزی را طی میxadکنند، اما همیشه جزیی از نظامهای طراحی شده دیده شده و در تلاقی با سایر اجزای نظام هستند.
به نظر میxadرسد، از آنجا که بنیاد نخبگان و معاونت علمی و فناوری رئیس جمهور در نظام حکمرانی جمهوری اسلامی، در فرایندی مصنوعی و از بالا به پائین طراحی شده، همچنان بعد از یک دهه، در تعارض با نظام معمول و سنتی آموزش عالی بازی میxadکند و بخش قابل توجهی از انرژیxadاش را برای چگونه بازی کردن از دست میxadدهد.
شاید لازم بود که این مجموعهxadها از درون وزارتxadخانهxadهای علوم و بهداشت بیرون بیاید. لکن به جهت ساختار سنتی، اینگونه زایشxadها اگر هم اتفاق بیافتد، عمدتاً ویژهxadگرا است و بیشتر از اینکه منفعت داشته باشد، مفسده میxadآورد.
لذا در شرایط فعلی، انتظار از تعامل ساختاری، بیxadجا و بیهوده است و تعامل بین مسئولین بخشxadها، راهکار نجات است. البته با استقرار یک مدیر توانمند و نخبه، که هم نخبگی و نخبگان را بفهمد و هم قدرت کاریزمای فراسیستمی، داشته باشد، امکان تصاحب سهم مدیریتی بهتر و بیشتر برای اداره جریان نخبگان و مرزبندیهای جدید فراهم میxadآید. علاوه بر این، این فهم اگر در رأس دولت باشد، و خود محور تعامل برای رسیدن به مرزهای جدید ساختاری و وظیفهxadای را عهدهxadدار شود، جریان بهتر شکل میxadگیرد. اما همچنان یک عیب بزرگ وجود دارد و آن اینکه نخبگی در بافت طبیعی سیستم باید شکوفا شود و نه در بافتxadهای مصنوعی و …
“مریم”ها و “جمشید”ها همچنان میروند چرا که مدیریت نوابغ و نخبگان و فضای رشدی ایشان در بلوغ سیستماتیک نظام آموزش عالی غیر سیاست زده امکان ظهور دارد. تأکیدات مکرر رهبر فرزانه انقلاب برلزوم حاکمیت آرامش در جریان علم و افت نکردن نرخ رشد علمی هم از اشراف ایشان بر آسیبهای غلبه نگاه سیاسی بر جریان علمی کشور حکایت دارد. به بازی فرآیند انتخاب وزیر علوم در دولت فعلی نگاه کنید. قصه دستتان میآید…
گفتمان کاوی نوشتاری...
ما را در سایت گفتمان کاوی نوشتاری دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 22 تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 21:36